سفارش تبلیغ
صبا

حســرت پـــرواز

آهای اهل ادب من اعتراض دارم.

 

 

به صورت زیبا و معصومانه آنها نگاه می کردم. با چشمان زیبا و نگران و لبهایی که

طرح هزار سوال پشتشان نشسته به نگاه من پاسخ میدادند.

ومن هیچوقت تاب نگاه حسرتبارشان را ندارم.

پشت بلند گو آقایی که فقط سرخوش از صدای خوشش بود میخوند:

یتیمی درد بی درمان یتیمی

یتیمی خواری دوران یتیمی

و درد دوباره تمام وجودم رو میگیره.

بعد از اینهمه تفکر و تعقل و دین و فرهنگ

بعد از اینهمه داد سخن و ادبیات بازهم

یعنی یتیمی درد بیدرمان و یتیم در دوران خودش خواره؟

و این فرشتگان مقرب الهی همچنان با مظلومیت و معصومیت خاص کودکانه شان

 که ظرفیت پذیرش خیلی مسائل تو سن کمشان را ندارند

 باز با گنگی و ناباوری بمن نگاه میکردند و.......

سکوتشان نشان از یاد و خاطره گذشته میدهد

و یاد دورانی که سرخوش از دوران کودکی خود بودند

 اما حالا تحولی بزرگ را تو زندگی کوتاهشان حس میکنن.

میدونید اینها بهترین آفریده های پروردگارند؟

که دست کشیدن به سرشان هزاران گناه را می بخشد؟

که آه آنها دنیایی را میسوزاند؟و محبت به آنها دوری از آتش جهنم ؟

و اگر اندکی اشک به دیدگانشان بیاید

عرش خدا به لرزه در می آیدو دست درازی به اموالشان آنش جهنم است؟

 اینها فرشته اند و مایه برکت زمین.

مشکل از چیست؟ از زبان ما یا از کردار ما؟

بفهمیم چه میگوییم. بفهمیم چه میکنیم.

تا دردها را تسکین دهیم نه اینکه دوچندان کنیم.

میبوسم و میبویم قدمهای کوچکتان را

و هزاران بار خدا راشکر میکنم بواسطه این لیاقتی که پروردگارم بمن داد.

نگهداری از شما را با تمام وجودم پذیرا هستم و دستهای کوچکتان همیشه در دستهای من باقی خواهد ماند.

 بی لحظه ای دوری . بی لحظه ای تردید.

دوستتان دارم با تمام وجود.

الهی و ربی من لی غیرک